دیگه دوری از لواشک تموم شد ، دیگه دوری از آلوچه تموم شد ، دیگه منو این همه خوشبختی محاااله محااااااله. تابستون 2012 رفتم به تهران با کلی انرژی واسه زنده کردن خاطره هایی که باید هر چند سال یکبار تـــرُ تازه شون کنم تا از بین نرن ، دوباره دیدن ِ فامیلایی که اگه سالیان دراز هم نبینمشون بازم محبتشون تو دلم جای امنی داره ، دیدن دوستای قدیمی که باید دیداری تازه کنم تا بشن دوستای جدید و نو ، واسه اولین بار دیدن دوستای وبلاگی که چندین سال نوشته هام رو خوندن و باهام دوست شدن ، خوردن چیزای خوشمزه و نوستالژی وار ، گشتن شهرهای کوچیکُ بزرگی که توی اون مدتی که بیخ ِ گوشم بود وقت نکردم ببینم یا درواقع همون اهمیت ندادم . آخه مگه از زندگی بیشتر از اینم میشه خواست؟!!
No comments:
Post a Comment